تبليغاتX
مایگاه پرواز
استاد گفتند : همه آنها که پرواز می‌کنند خانه‌های پوشالی دارند

 

يك بقعة مقدس را در نظر بگيريم .

آنجا مكاني است كه مدتها زائران مختلفي به آنجا آمده‌اند و بيماران زيادي از بركات آن بقعه شفا يافته‌اند . و خلاصه اينكه آنجا مكانيست مقدس كه خاصيتهايي نيز دارد .

حال فرض كنيم كه مكان فيزيكي آن بقعه تخريب شود و از بين برود .

سئوال آيا باز هم خواص و بركات آن مكان پابر جاست ؟

اگر نه ..... پس بايد بر اين عقيده باشيم كه مثلا الان كه بارگاه دو امام شيعيان تخريب شده پس ديگر آنجا مكان مقدسي نيست و خداحافظ شما !!

اگر بله . . . يعني اگر با تخريب اين اماكن هيچ خدشه‌اي بر تقدس آنجا وارد نمي‌آيد ، پس چرا در سال عام الفيل  بسياري از پرندگان به اذن خالق مامور شدند تا از تخريب كعبه جلوگيري كنند ؟

گفته شد :

 كعبه يك سنگ نشانيست كه ره گم نشود     حاجي احرام دل بند و بين كه يار كجاست

حال چرا براي حفظ اين سنگ نشان آن همه پرنده مامور ميشوند ؟

اصلاً چرا در سال عام الفيل نمي‌بايست حرمت خانه خدا شكسته مي‌شد ولي در سال 66 شد و در بيت‌الحرام ، خون ريخته شد (جايي كه مي‌دانيم نبايد در آنجا خوني ريخته مي‌شد ) ؟

ميدانيم خانه خدا چندين بار تبديل به بتخانه شد و باز به خانه خدا تبديل گشت . آيا در آن زمان كه بتخانه بود باز هم متبرك و مقدس بود ؟ اگر جواب خير است ، پس باز هم سئوال اولم را تكرار ميكنم : آيا تقدس اين اماكن به شرايط فيزيكي آنها مربوط مي‌شود ؟

فرض كنيد     نعوذبالله   يكي از اين بقعات را بطور كامل ويران كردند و بجايش مثلا يك كازينو  درست كردند .                    سئوال اول :  آيا باز هم آنجا مكان مقدسي خواهد بود ؟

يك سئوال ديگه :

آيا اين بقعاتِ متبارك و مقدس ، خودشون  في النفسه مقدس هستند يا اينكه تقدس را از افرادي ميگيرند كه به اونها اعتقاد دارند ؟     و مثلا اگر كسي از آنجا شفا ميگرد به كدام دليل است ؟ ايمانِ خودِ شخص   يا     تبرك و تقدس آن بقعه ؟

شايد نظر خيلي ها بر اين باشد كه : هم ايمان افرادي كه به اون بقعات ميرن باعثه ، هم تقدس و بركات خود اون بقعات و افرادي كه در آنجا به خاك سپرده شدند . . .

ولي آيا تا بحال نشده كه شخص بي ايماني از كنار يكي از اين اماكن گذر كند و بطور مثال شفا بگيرد ؟

 

حالا يك چيز ديگه :

ميدونيم كه برخي اشياء وجود داشته اند و يا دارند كه اونها خاصيتهاي منحصر بفردي دارن . نظير : خاتم سليمان ، رداي عيسي ، عصاي موسي و . . .    

در مورد عصاي موسي ظاهراً اين شيئي منحصر بفرد ابتدا متعلق به حضرت آدم بوده و بعد به پيامبرِ قبل از موسي شعيب رسيده و شعيب آن را به موسي ميدهد .  و بسياري از معجزات موسي به توسط اين عصا انجام ميشده !     فكر كنم در خاص و منحصر به فرد بودن اين عصا هيچ شكي نيست .

سئوالم را فكر كنم حدس زديد !  

آيا اين عصاست كه دريا را ميشكافد . يا اينكه ايمان موسي است كه اين كار را انجام مي‌دهد ؟

اگر بگوئيم كه عصا بود كه اين كار را انجام داد ، پس ناچاريم قبول كنيم كه اگر اين عصا در دستِ ساحرانِ فرعون مي‌بود نيز همان خاصيتها را داشت !

اگر بگوئيم كه ايمان موسي اين كار را انجام ميدهد پس بايد تمام ويژگيهاي آن عصا را ناديده بگيريم و اينكه اين عصا از حضرت آدم به شعيب برسد و بعد به موسي اعطا شود را بيفايده بدانيم و قبول كنيم كه اگر عصاي ساحرانِ فرعون نيز در دست موسي مي‌بود باز هم دريا شكافته مي‌شد.

فكر كنم خيلي از افراد بگويند كه : ايمان موسي و خواص آن عصا هر دو ، دليل بودند و مكملِ هم عمل ميكردند . با عرض معذرت ، اين بنده لاكپشت ، زياد موافق اين نظر نيستم چراكه اونوقت ما بزرگي و ارزش چنان پيامبر بزرگي رو كه با خالق حرف ميزد ، دستِكم گرفتيم . و ايمان اون رو به تنهايي براي شكافتن دريا ناكافي ميدونيم .

جمع آوري برخي جوابها و ماحصلِ آن :

نه عصا ....... نه موسي ......... ! اين اذن و اراده و خواستِ خالق بود كه پيامبرش موسي ، با عصايي كه از آدم به او رسيده بود -و در واقع اين عصا ادامه همان دستِ موسي است ( همان يدِ  بيضا  ! ) دريا را بشكافد ( آب را بشكافد ) تا     از آب    بگذرد ( تا    عذاب    بگذرد ) و قوم نجات يابند .

شايد هم زماني كه موسي عصا رو به آب ميزنه تا به اذن خالق دريا شكافته بشه، شايد در اون لحظه   ايمان موسي و خواصِ عصا  و اذن خالق يكي ميشه . و چند چيز نيست كه اون معجزه رو پديد مياره بلكه در واقع يك چيز بود ........ يك چيز ........ يك ........

در خاتمه اين پست هم يك مطلبي شنيدم كه  ظاهرا   قول   بايزيد بسطامي بوده . و چون ازش لذت بردم اونو به شما هم ميگم تا شايد شما هم لذت ببريد :

                       گفته‌اند :  من سه بار به حج رفته‌ام .           

بار اول خانه را ديدم .....

بار دوم صاحب خانه را ديدم ........

بار سوم نه خانه را ديدم و نه صاحب خانه را .........

سئوال : آدم مگه ميتونه خودش خودشو ببينه ؟   جواب :  نخير ..... !!!!   : )))))

 

از اينكه تا اينجا حرفاي منو وسئوالا و جوابامو  تحمل كرديد ممنونم ........

بسيار خوشحال ميشم كه  اگر حوصله‌اي داشتيد ، براي هر كدام از سئوالها ، جواب شما را نيز بشنوم .......... تا بيشتر ياد بگيرم .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 1:41  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد |