![]() |
![]() |
|
| استاد گفتند : همه آنها که پرواز میکنند خانههای پوشالی دارند |
|
گفته شد : کلام ، حجاب شده برای تو ... فکر میکنم نکته رو گرفتم . من دیگه با کلام کاری ندارم . توی کلاس هم دیگه از کلام حرفی نمیزنم . اتفاقا نتیجه جالبی داره . امروز داشتم فکر میکردم که خب اگه راجع به فلان موضوع نخوام از کلام استفاده کنم ، خب پس چیکار کنم ؟ !!!! حالا دیگه همون یک ذره چیزی هم که توی چنـته داشتم ، دیگه ندارم . ولی راه هنوز ادامه داره . . . دیگه چیزی برای گفتن ندارم . شاید دیگه استاد هم تعریف و تشویقی ازم نخواهد داشت . حتی شاید از من ناراحت هم بشه . این جا هم که تا حالا به نظرم مهم ترین نکاتش کلامی بوده ، دیگه نکته های کلامی نخواهد داشت . دیگه شاید اینجا سایه ی دوستان هم سنگین تر بشه و مثلا دیوونه ای نیست که بیاد نکات کلامی رو بخونه و بخنده . دیگه شاید شاپرک هم سری به ما نزنه .و خلاصه میخوام اینجا اگر چیزی مینویسم ، از کارهای کلامی استفاده نکنم . پس سعی من بر این شد که : حجابِ کلام رو از خودم بر دارم . و امیدوارم در مسیر درست جلو برم . از حجابهای کوچک شروع میکنم تا حجابهای بزرگ . یک چیزایی شنیدم ... که اگه خدا یاری کنه ، اونوقت دیگه لاکپشته میشه یک سالکِ حقیقی (راس راسکی !! )
مضمون یک گفته : راهرویی هست مستقیم . که انتهای اون راهرو به جایی ختم میشه که من میخوام برم . گفته شده اون انتها حقیقت است . اما در طول این راهرو ، تعداد زیادی درهایی هست که رو به جاهای دیگه باز میشن . رو به همه جا بجز اون جایی که من میخوام برم . خب میدونیم که طول این راهرو ، همون عمر ماست و ما یک فرصت محدود داریم برای رسیدن به انتهای راهرو . حالا من راه افتادم به سمت حقیقت . و از کنار درب اولی که در کنار راهرو وجود داره و من در حال گذر از اون هستم ، آوایی زیبا میاد . بسیار زیبا . و بسیار مسخ کننده . اون درب رو باز میکنم و با استادی روبرو میشم که از کلام صحبت میکند - بسیار دلنشین و بسیار زیبا - استاد گفتند : حیوانات " چرا " میکنند برای شکم شان تا " پروار" بشوند . ولی انسانها " چرا " ( سئوال ) میکنند برای مغزشان تا " پروار " بشوند و " مانند پر " ( پر وار = مانند پر )
من مقابل این درب ایستادم و به کلام گوش میدم . فرصت در حال سپری شدن است . مقصد فراموش شده . با خودم میگم عیبی نداره حالا کمی هم اینجا می ایستم و گوش میدم . بعد راه میافتم و میرم ..... فرصت در حال سپری شدن است ..... عمر منتظر کسی نمی ایستد . ....... حرفهای این استاد غلط نیست . بسیار هم زیباست . ولی هدف من حقیقت بود . هدف من ماندن در این پله اول نبود .
گفته شده : بعضی ها تا آخر عمر مقابل درب اول میشن . بعضی از این درب میگذرند و به درب دومی که رسیدند باز هم می ایستند و مشغول تماشا میشن . و خلاصه وقتی عمر تمام شد ، هر تعداد دربی که طی کرده باشند ، همان نمره آنها شده . من هم چند سالی هست که با کلام سرگرم هستم . حالا که گفته شد کلام برای من حجاب شده ، خب این درب رو می بندم و به راه ادامه میدم . نمیدونم از کنار درب بعدی که بخوام بگذرم چی پیش میاد . ولی امیدوارم از راهی که به حقیقت میرسه منحرف نشم . حالا یک چیز دیگه میگم که باعث خنده بشه : لاک پشته قصد داره از کنار تمام این درب ها بگذره و به انتها برسه . !! حالا هر چی میخوان باشن ... علم کلام ..... توانائیهای روحی .... قدرت ...... معجزات مختلف ......... کرامات ....... شهرت ....... خانواده ...... و همه اون چیزهای که نمیدونم ! خدایا ما رو به راه راست ( انتهای راهرو ) هدایت کن . ( اهدنا صراط المستقیم .... )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 23:53 توسط لاکپشتی که به پرواز میانديشد |
|
|
انا لله و انا الیهِ راجعــــــــــــــــــــــــــــون یک نکته در موردِ ترجمۀ این جمله وجود داره که شاید مهم باشه . ترجمه صحیح : بدرستیکه ما از آنِ الله هستیم ( از آن ِ ، برای ، متعلق به) و بدرستیکه ما بسوی او بازمیگردیم . ترجمۀ نادرست ( ولی مصطلح ) : بدرستیکه ما از خدائیم ( از خدائیم ، از خدا آمدیم ...) و بدرستیکه ما بسوی او بازمیگردیم . در عربی حرف " لِ " یعنی : برای ، متعلق به و کلمه " مِن " یعنی : از ( مثال : من الله توفیق = توفیق از خداست )
یک نظر : خالق اومد برای اینکه خودش رو ببینه ، آئینه ای مقابل خود قرار داد و از اینجا بود که آدم خلق شد . ( . . . آدم را به صورت خود آفرید ... ) پس از آن به بعد یک خالق بود ( صاحب تصویر ) و یک مخلوق بود به اسم آدم ( تصویر ) و از خاصیتهای آئینه این بود که همه چیز را عین خودش نشان میداد ، ولی بصورت قرینه !!! یعنی اگر خالق دست راست را بلند میکرد ، مخلوق دست چپش را بلند میکرد . ( نکته الهام گرفته شده در نقاشی مشهور میکل آنژ - دست راست خدا ، دست چپ مخلوق - ) ولی این تصویرِ خلق شده یک ویژگی منحصر به فرد داشت . آن هم اینکه : او تنها تصویری بود که در مطابعت کردن از صاحب خود ، مختار بود . اختیار داشت . مجبور به مطابعت نبود بلکه مختار بود به مطابعت .
و روزی آمد که تصویر از این اختیار استفاده کرد و کاری را انجام داد که صاحب تصویر نخواسته بود ! کاری را که نباید انجام میداد ، انجام داد . و این گونه شد که آدم از خدا روی گردان شد .
حال تصویری را در آئینه مجسم کنید که رو به صاحب خود ندارد و پشت به صاحبش است و فرمانبردار صاحب خود نیست و نافرمانی میکند . و دنیای تصاویر از دنیای خالق آنها جدا شد . ولی خالق نگران آدم است و او هنوز رو به این تصویر دارد و نگران اوست که چرا روی گردان شده . ( همچون مادری که نگران فرزند خود است که از او گریخته و تا ابد چشم به راه بازگشتن فرزند دارد . ) و این شد که خالق نشانه های خود را وارد دنیای تصاویر کرد تا آدم را آگاه کند و به راه آورد . ( هر بار نشانه ای . عیسی . موسی . محمد . . . و رسات همه این نشانه ها این بود که آدم را متوجه صاحب تصویر سازند ) اما درمیان این آدمیان عده ای نیز بودند که دل در گرو این زندگی مجازی که بوجود آمده نداشتند و به دنبال حقیقت بودند و پیوسته این جمله را با خود تکرار میکردند : بدرستیکه ما از آنِ خدائیم و بدرستیکه ما به سوی او باز میگردیم . انا لله و انا الیه راجعــــــــون و این رجعت یا بازگشتنِ تصویر به صاحب خود احتیاج به سقری طول و دراز نداشت . تنها میبایست روی خود را برگرداند تا با صاحب خود روبرو شود . ( در مورد کلمه بازگشتن یا برگشتن اشاره به اینکه : ما به دو نفر این کلمه را خطاب میکنیم . یکی به کسی که از ما در حال دور شدن است . ولی دیگری که در این جا هم مصداق دارد : به کسی که مقابل و در یک قدمی ما ایستاده و از ما دور نیست ولی تنها رویش به ما نیست و از ما روی گردان است ) و به یاد بیاوریم 30 مرغ را که در سفرِ راجعونِ خود ، عاقبت با تصویر خود سیمرغ روبرو شدند . بله ..... بدرستیکه ما تصویری از خالق هستیم و متعلق به اوئیم و همانطور که روزی از صاحب خود رویگردان شدیم ، روزی هم خواهد آمد که دوباره به سوی او ( الیهِ ) باز میگردیم ( راجعون ) و با او روبرو میشویم . و دوباره او را می بینیم . ( لقاء الله ) .
و چه بهتر که ما این بار هم از اختیاری که خالق در اختیار ما گذاشته استفاده کنیم و قبل از اینکه مرگ ما را بازگرداند ، ما خود بازگردیم . . .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 20:7 توسط لاکپشتی که به پرواز میانديشد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خلوتِ لاكپشتي كه به پرواز ميانديشد
|
| پیوندها |
|
سيـمـرغ در آتـش آقــا خــره مــوج پـيــشــرو دیـوانـــه سالکان راه زال زالک از دور نسیم در کویر ام . اس جوهر هستـــــی آرمان دوستم سايت آموزشي موج پيشرو يك محسن مازيار سكوت زمان |
|
RSS
|