تبليغاتX
مایگاه پرواز
استاد گفتند : همه آنها که پرواز می‌کنند خانه‌های پوشالی دارند

 

 

 گفته های یک استاد :

 

وقتي قلبت معصوم باشد و ديوارها از بين رفته باشند،‌ به بي‌نهايت وصل مي‌شوي و فريب نخورده‌اي.

هيچ چيز نيست كه بتواند از تو گرفته شود. آنچه كه بتواند از تو گرفته شود ارزش نگه داشتن ندارد. و در مورد آنچه كه نمي‌توان از تو گرفت چرا بايد نگران از دست دادنش باشي؟ . آن را نمي‌توان از دست داد ؛ ابداً امكانش نيست. گنج واقعي خود را نمي‌تواني از دست بدهي.

اكنون زماني است كه بي‌طناب شيرجه بزني! اين ويژگي اعتماد مطلق است، بدون هيچ نگراني، يا شبكه‌اي از حمايت پنهاني؛ سردار آب اين را از ما مي‌خواهد. اگر بتوانيم به درون ناشناخته شيرجه بزنيم، حتي اگر اين فكر ما را تا حد مرگ بترساند، به وجد و سرور عظيمي دست مي‌يابيم. ما اعتماد خود را به سطح جهش كوانتومي مي‌رسانيم، ما هيچ نقشه سنجيده يا تداركات دقيقي انجام نمي‌دهيم. ما نمي‌گوئيم «خيلي خوب، من اعتماد مي‌كنم و مي‌دانم حالا چكار بايد بكنم، كارهايم را مرتب مي‌كنم و چمدانم را برمي‌دارم و مي‌برم» نه، ما فقط مي‌پريم، و هيچ ايده‌اي از اينكه بعداً چه اتفاقي خواهد افتاد نداريم. اصل، پريدن است و لرزش ناشي از آن،‌ وقتي كه به سقوط آزاد در آسمان خالي دست مي‌زنيم. ……. آنچه در انتظار ماست : . . . . 

 


شايد اينطور باشه:

 

تمام اونهايي كه به پرواز مي‌انديشند ، دير يا زود با اين وضعيت روبرو خواهند شد و خودشون رو بر لبه‌ي اون پرتگاه خواهند ديد.

 

تمام زندگيت رو چه خوب چه بد ، تمام گذشته‌ي شخصيت رو ، تمام خواسته‌هات رو و خلاصه هر چي كه داري رو بايد بزاري يك طرف و در طرف ديگر ،  تو تنها  يك كلمه‌ي استاد رو داري ؛

.

.

.

.

  بــپـــــر

 

 

 


  

خوش به حال سالکی که در اون لحظه داشته‌های کمتری برای كنار گذشتن داره.

 

" همه آنها که پرواز می کنند ، خانه‌هاي پوشالي دارند"

 

و چه سخته كار اوني كه؛ قصري از آرزوها و خواسته‌ها براي خودش درست كرده .

 

و چه سخت‌تر براي اوني كه دل كسي رو آزرده .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:31  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد | 
 

تازه یه کم داشتم خودم رو جمو جور میکردم و می خواستم یه مطلب پر محتواتر از حرفای خودم پیدا کنم بزارم این تو . رفتم کتابامو باز کردم و از شما چه پنهون کلی این چند شبه تایپ کردم !

 

خلاصه در شرف آپیدن بودم که ناگهان یک نشانه ای از غیب آمد !

امروز متوجه شدم که یکی از کاربران خیلی محترم اینترنت قصد داشتند که مطالب در خور توجهی رو در مورد کلمه‌ای خاص سرچ کنند و مطالعه بفرمایند. و با استفاده از سرچينگ یاهو این سرچ رو انجام داده‌اند و کلمه‌ي مذكور رو در وبلاگ اينجانب پيدا نموده‌اند و مطلب مورد نظر رو مطالعه كرده‌اند.

قابل توجه دوستان محترم :

مطلب مورد نظر ايشون ، نمي‌دونم كدوم يك از پستهاي وبلاگ بنده بوده ولي كلمه مورد نظر رو در ذيل قيد مي‌كنم.

.

.

.

" حرف‌های مفت"

 

البته متاسفانه يا خوشبختانه پوست بنده ؛ ببخشيد تصحيح مي‌كنم ؛ لاك بنده، خيلي قطور از اين حرفهاست كه اين نشانه‌ها در نوشتن حرفهاي ديگري از قبيل حرفهاي مذكور سرچ شده در اينجا، خللي وارد كند.

پس من به تايپ كردن پست‌هاي بعدي ادامه ميدم.

(توي پرانتز) : نشانه بعدي احتمالا شفاف‌تر خواهد بود. و به ظن قوي ، چوبي ، چماقي ، چيزي از اين دست است كه از آسمان فرود آمده با كوبش مستقيم خود بر ملاج بنده ، اقدام به شفاف‌سازي (آنهم از نوع آسماني) خواهد كرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:4  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد | 
 

دوست خوب و بزرگواري این شعر رو بهم نشون دادن که بارها خوندمش و به نظر خیلی زیبا بود .


پركن پياله را

 

كه اين آب آتشين

 

ديري است كه ره به حال خرابم نمي‌برد

 

اين جامها

 

كه در پي هم مي‌شود تهي

 

درياي آتش است كه ريزم به كام خويش

 

گرداب مي‌ربايد و آبم نمي‌برد

 

من با سمند سركش و جادويي شراب

 

تا بيكران عالم پندار رفته‌ام

 

تا دشت پرستاره انديشه‌هاي ژرف

 

تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي

 

تا كوچه باغ خاطره‌هاي گريز پا

 

تا شهر يادها

 

ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي‌برد

 

پر كن پياله‌ را

 

هان

 

اي عقاب عشق

 

از اوج قله‌هاي مه آلود دور دست

 

پرواز كن

 

به دشت غم انگيز عمر من

 

آنجا ببر مرا كه شرابم نمي‌برد

 

آن بي‌ستاره‌ام كه عقابم نمي‌برد

 

در راه زندگي

 

با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي

 

با اين كه ناله مي‌كشم از دل

 

كه آب

 

آب

 

ديگر فريب هم به سرابم نمي‌برد

 

پر كن پياله را . . .

 

                                                             فريدون مشيري

 


 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 19:40  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد |