![]() |
![]() |
|
| استاد گفتند : همه آنها که پرواز میکنند خانههای پوشالی دارند |
|
خداوند رو سپاس ميگويم كه بار ديگر اين فرصت رو در اختيار من گذاشت تا بتونم در كنار موج پيشرو
عازم سفري ديگر باشم. سفر مهرماه موج پيشرو رنگ و بوي مدرسه داره !
كيف ، لوازمالتحرير ، وسايل ، لباس مدرسه و ... رو براي بچههاي مركز نگهداري كودكان بيسرپرست و
دوستاي ديگه همين بچهها در همان حوالي كه از خانوادههاي فقير هستند (در روستاي مؤمنآباد بم)
تهيه ميشه.
اگه از بين دوستاني كه به اين خلوت سر ميزنند، كساني هستند كه از اين سفر خبر ندارند ،
بدينوسيله به اطلاعشون ميرسونم تا اگر ايشون هم مايل بودند، در اين سفر با موج همراه باشند.
من متأسفانه نتونستم در كمكهاي مالي اين سفر سهيم باشم، اما در لذت خريد كردن براي بچهها
سهيم بودم و تو اينجا هم براشون تبليغ ميكنم تا اگه كسي ميخواد يا علي بگه ، به همراه موج
بپيونده .
اطلاعات و اخبار كامل اين سفر رو ميتوانيد در آدرس زير ببينيد:
و کلام آخر اینکه ؛
من رفتم و نميخوام بگم كه جاتون رو خالي ميكنم چراكه تو اين جشن به اندازه همه جا هست و چه
زيبا اگر جاي هيچكس خالي نمونه و همه به نوعي ميتونن در اين ميهماني سهيم باشن.
در پناه خداوند مهربان ، شاد و سلامت و پيروز باشيد. التماس دعا . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:18 توسط لاکپشتی که به پرواز میانديشد |
|
|
در دهکدهاي دورافتاده ، چند سال ميگذشت كه خشكسالي آمده بود و قحطي همه را به رنج و عذاب آورده بود. تا اينكه بالاخره و به پيشنهاد يكي از بزرگان مذهبي دهكده قرار شد كه در روزي خاص همه اهالي گرد هم آيند تا براي نزول باران دعا و نيايش بجا آورند. روز موعد فرا رسيد و تمام اهالي در مكان تعيين شده گرد هم آمدند تا مراسم دعا و نيايش را بجا آورند. از بين تمام مردم دهكده تنها يك كودك بود كه همراه خود چتر آورده بود و اين يعني ايمان .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 22:31 توسط لاکپشتی که به پرواز میانديشد |
|
|
من تو زندگيم تا حالا طبع شعر نداشتم. اما دو شب پشت سرهم هست كه دارم شعر ميگم ! اونم شعرهايي كه به نظر خودم خيلي زيباست. فقط مشكل اساسيم اينه كه وقتي از خواب بيدار ميشم، هيچ بيتيش رو به ياد نميارم ! امروز وقتي بيدار شدم و يادم اومد كه تو خواب يه شعر خيلي زيبا گفتم، هرچه به اين ذهن فشار آوردم ،
نتونستم شعر رو به ياد بيارم . جالبه اين جور جاها كه ميشه ذهن من لال ميشه و هيچ حرفي براي گفتن نداره . تنها چيزي كه از كل شعر ديشب به ياد دارم، كلماتي به اين مضمون بودند:
اسرار محرمان راز آشكار شدن
آگهي : بنده دو تا شعر گفتم كه گم شده ! از يك نفر متخصص در امور خواب و رويا خواهشمندم اين دو شعر بنده را پيدا كرده و تحويل اينجانب دهند.
پي نوشت : اين روزها رو از ياد نخواهم برد. منتظر يازده مهر امسال خواهم ماند. اما نه فقط منتظـــــر .
و اما لطف اینبار حافظ به من:
بجان خواجه و حق قدیم و عهد درست // که مونس دم صبحم دعای دولت تست
سرشک من که ز طوفان نوح دست ببرد // ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست
بکن معاملهاي وين دل شکسته بخر // كه با شكستگي ارزد به صدهزار درست
شدم ز عشق تو شيداي كوه و دشت و هنوز //نميكني تبرحّم نطاق سلسله سست
ملامتم به خرابي مكن كه مرشد عشق // حوالتم به خرابات كرد روز نخست
دلا طمع مبر از لطف بينهايت دوست // چو لاف عشق زدي سر بباز چابك و چست
بصدق كوش كه خورشيد زايد از نَفَسَت // كه از دروغ سيه روي گشت صبح نخست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست // كه خواجه خاتم جم ياوه كرد و باز نجُست
مرنج حافظ و از دلبران وفا كم جوي // گناه باغ چه باشد چو اين گياه نرُست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:10 توسط لاکپشتی که به پرواز میانديشد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خلوتِ لاكپشتي كه به پرواز ميانديشد
|
| پیوندها |
|
سيـمـرغ در آتـش آقــا خــره مــوج پـيــشــرو دیـوانـــه سالکان راه زال زالک از دور نسیم در کویر ام . اس جوهر هستـــــی آرمان دوستم سايت آموزشي موج پيشرو يك محسن مازيار سكوت زمان |
|
RSS
|