تبليغاتX
مایگاه پرواز
استاد گفتند : همه آنها که پرواز می‌کنند خانه‌های پوشالی دارند
 

يه نفري رو ميشناسم كه از بچگيش تو مراسم نذري حليم پزونه امام حسين تو روز عاشورا ، ميرفته كمك و اينا . البته انگيزش فال و تماشا بوده ولي خوب بالاخره كمك هم ميكرده ديگه.

اين روزا خيلي كم اورده بود. خیلی اتفاقای جو واجور براش افتاده .  

خيلي دوست داشت كه يه جورايي يه ميزان يا يه شاخص يا يه آئينه‌اي رو داشته باشه تا بتونه خودشو توش ببينه. و بفهمه كه كجاست.

در حين هم زدن حليم يه دفه به فكرش زد كه بزار امام حسين رو بندازم تو رودروايسي و از اون بخوام، اين بودكه يه همچنين حرفايي رو زد:

يا امام حسين ، من تو رو نميشناسم و نديدمت . اما هميشه شنيدم كه آدمه بزرگي بودي . من هم به واسطه خيلي چيزا فكر ميكنم كه همينطور بوده كه من شنيدم .

من هر سال دارم تو مراسمت كمك ميكنم و يه گوشه كار رو ميگيرم. امسال به من افتخار بده و اجازه بده ببينمت و باهات حرف بزنم.

 

سوال:

آيا امام حسين ، صداي اين آدم رو ميشنوه و دعوتش رو اجابت ميكنه؟

جواب احتمالي رو خودم بلدم (تو خيلي چيزاي ديگه هم مشابهش رو شنيدم):

بستگي به ايمان اون شخص داره.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 2:22  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد | 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:13  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد | 

 اينجا نوشته كه . . .

 

هرگز كوهنوردي كرده‌ايد؟

هرچه بالاتر مي‌رويد، احساس سرزندگي و جواني بيشتري مي‌كنيد، هر قدر خطر سقوط بيشتر شود و ژرفاي دره عميق‌تر گردد،‌ احساس شعف بيشتري مي‌كنيد.

 

وقتي بين مرگ و زندگي معلق هستيد، آنوقت خستگي وجود ندارد. غباري از گذشته و اشتياقي براي آينده وجود ندارد. آنگاه لحظه جاري بسيار تيـز است، درست مثل شعله آتش.

 

 همه چيز كافي است، چون در اينجا و حالا زندگي مي‌كنيد.

 

 در موج سواري،‌ اسكي، گلايدرسواري، فرقي نمي‌كند، بالاخره هرجا كه خطر از دست دادن زندگي وجود دارد، شعف فوق‌العاده‌اي شما را زنده نگه مي‌دارد. به همين خاطر است كه مردم به سوي ورزشهاي خطرناك جذب مي‌شوند. مردم كوهنوردي مي‌كنند.

 

كسي از ادموند هيلري پرسيد؛ چرا سعي داري اورست را فتح كني؟ و هيلري پاسخ داد: «چون آنچه مي‌خواهم، در آنجاست، يك كشمكش دائمي» كار خطرناكي است، مردم زيادي در اين راه مي‌ميرند. بيش از شصت ـ هفتاد سال است كه گروههاي زيادي در آنجا كوهنوردي كرده‌اند و تقريباً خطر مرگ قطعي است، ولي هنوز هم مردم به كارشان ادامه مي‌دهند. چه جاذبه‌اي وجود دارد؟

 

رسيدن به اوج، دورتر و دورتر شدن از سكون زندگي، از زندگي روزمره، اينطوري دوباره احساس عصيان مي‌كنيد و دوباره بخشي از حيات و حش مي‌شويد. دوباره مثل يك ببر يا شير زندگي مي‌كنيد، يا مثل يك رودخانه. دوباره مثل پرنده‌اي در آسمان اوج مي‌گيريد و دورتر و دورتر مي‌رويد، و در يك لحظه امنيت، حساب بانكي، همسر، خانواده، جامعه، كليسا، احترام، همه و همه رنگ مي‌بازد و دورتر و دورتر مي‌شود و شما تنها مي‌شويد. به اين خاطر است كه مردم اينقدر به ورزش علاقمند هستند.

 

ولي اين هم خطر واقعي نيست. چون مي‌توانيد بسيار بسيار حرفه‌اي شويد. مي‌توانيد آن ورزش‌ها را ياد بگيريد، مي‌توانيد براي آن آموزش ببينيد. اين خطري كاملاً حساب شده است. البته اگر به من اجازه بدهيد كه آن را به اين نام بخوانم. شما مي‌توانيد براي كوهنوردي آموزش ببينيد و تمام پيش‌بيني‌هاي لازم را در نظر بگيريد. يا مثلاً‌ رانندگي در سرعتهاي بالا را تصور كنيد،  مي‌توانيد صدها كيلومتر در ساعت برانيد كه البته خطرناك و هيجان‌آور است. اما در اين مورد هم مي‌توانيد كاملاً‌ حرفه‌اي شويد و خطر تنها براي مبتديان وجود دارد. براي شما خطرناك نيست. حتي اگر خطري وجود دارد،‌ فرعي است

 

و ديگر اينكه خطر تنها فيزيكي است و تنها جسم‌تان را درگير مي‌كند.

 

وقتي مي‌گويم مخاطره‌آميز زندگي كنيد،‌ تنها منظورم خطر جسمي نيست، بلكه خطري روحي و رواني است.

 

مذهبي بودن خطري روحي است. شخص چنان از جايگاهش فاصله مي‌گيرد كه ممكن است هيچگاه جاي بازگشتي نباشد. اين معناي واژه آناگامين بودا است، يعني كسي كه هرگز بر نمي‌گردد. به چنان جايگاه رفيعي مي‌رود، به نقطه‌اي كه بازگشتي در آن وجود ندارد. شخص خيلي راحت گم مي‌شود و هرگز باز نمي‌گردد.

 

وقتي مي‌گويم زندگي مخاطره‌آميز، منظورم زيستن بگونه‌اي معمولي و محترمانه نيست. مثلاً تو شهردار شهر يا عضو اتحاديه‌اي باشي. اين زندگي نيست. يا اينكه وزير باشي يا تخصص خوبي داشته باشي و يا درآمد خوبي داشته باشي و پولهايت در بانك انباشته شود و همه چيز به نحو احسن پيش رود. وقتي همه چيز كاملاً‌ خوب پيش مي‌رود، بسادگي نگاه كن، تو در حال مرگي و هيچ اتفاقي نمي‌افتد. مردم ممكن است به تو احترام بگذارند.

 

 وقتي مُردي، جمعيت عظيمي به دنبالت راه بيفتد. خوب، فقط همين. ممكن است در روزنامه‌ها تصويرت چاپ شود و مقالاتي در موردت نوشته شود و سرانجام فراموشت كنند و تو تمام زندگي‌ات را به اين خاطر زيسته‌اي!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 20:7  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد |